X
تبلیغات
رایتل

 

دو شعر تازه یکی برای همه ... دومی برای خودمان...  و سومی از زبان من

 

 

 

۱- به همه ی جام که جهانی نشد

 

مرد بدبخت هیچ روز نامه ای نداشت   نیامد   ننوشت

که عکسی از گلهایش داشته باشد

یادش به جایی دور می گفت هی:

(به سلامتی ایران داغ کردم امشب

همان ویران کوچکم در کوچه های خراب برلین

در کوچه های خراب برلین که نمی شد

گل کوچک بزنیم به لبانت ایرانم

داغ کردم به سلامتی ایرانم)

مرد بدبخت هیچ روز نامه ای نداشت   نیامد   ننوشت

یک روز ساده به خانه نرسید

پشت پرده های دیشب جا ماند

مست توی یکی از کوچه های خراب برلین سرکشید

جامی را که جهانی نشد

هیچ جا از او ننوشتند

مرد بدبخت هیچ روز نامه ای نداشت   نیامد   ننوشت

 

 

۳- با احترام و فروتنی به مانا نیستانی:

 

بیا حداقل شمعهایت را فوت کن

روشن کردن این شعر با من

تولد و آهنگ و شعرش هم

یادم رفته بود ممنوع شده ای...

پس قرار شد با همه ی بی سیاستی ام

شعر عاشقانه بنویسم:

برای تو یک نی کم است یک نیستان می زنم

من که نی ستانی ... من که نی....می... ز..... د ..... م

من که نی هی نی هی

هی هی من که چوپان هم باشم ابرها را با چوب نمی زنم...

باتون گذاشته اند برای زدن....

من که هی نی هم نمی .... ز.... د....م....

یکی هی نی ستانی بود

یکی هی مانا نیستانی بود

یکی نبود و یکی بود

که همه ی نی ها میله های راه راه شد

و شعر با زندان ترین میله ها تمام شد

 

۳- من

 

من حتمن خیلی شاعر بود...

 

خیلی نوشت....

 

آنقدر که در هر ورق هر شعری که خواندم..
 

با نحو زبان در اولین شخص من بود

 

نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1385ساعت 08:51 ب.ظ توسط محمد حسین ابراهیمی| 61 نظر